گنجور

شمارهٔ ۳۷۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

گوهر نایابی و من بهر تو جان می کنم

کان تو جان است و چون جان می کنم کان می کنم

بر لب تو دست سودم دی نه دندان وین زمان

می کنم زان یاد و دست خود به دندان می کنم

در دل عشاق پیکان تو گم شد وین همه

سینه خود را به ناخن بهر پیکان می کنم

بی تو ویران به جهان گر زانکه دستم می دهد

خشت مهر و ماه ازین فیروزه ایوان می کنم

می خورم بر دل خدنگت جان غمگین می دهم

شاخ دولت می نشانم بیخ حرمان می کنم

می کنم آماده کحل دیده و عطر کفن

از درت خاکی که شب پنهان ز دربان می کنم

گو اجل جیبم بدر پیوند عمر من بس است

رشته پیراهنت کز طرف دامان می کنم

اره بر سر بوده ام عمری که اکنون گاه گاه

شانه سان تاری ازان زلف پریشان می کنم

می کنم یک یک ورق دیوان جامی را شمار

هرچه می بینم نه در وصفت ز دیوان می کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور