بیخود فتم هرجا روان آن قد رعنا بنگرم
چون بگذرد خیزم نشان بر خاک ازان پا بنگرم
زانجا که روزی دیدمش باشم گریزان چون کنم
بی او نباشد طاقتم کانجا روم جا بنگرم
از دیدن او چون مرا مانع شود دیوار و در
گریان ز شهر آیم برون گلهای صحرا بنگرم
خواهم به طوفان بلا عالم تهی از دیگران
تا گه گهی آن روی را باشد که تنها بنگرم
می میرم از یک دیدنش هان ای رقیب از مرگ من
می خواهی از رخسار او برقع بکش تابنگرم
امروز دیدم روی او مشکل که تا فردا زیم
چندان امان ده ای اجل تا بخش فردا بنگرم
آنچ از غم او می کشم حاشا که از وی چون رهم
بر کوی خوبان بگذرم در روی زیبا بنگرم
با آه خود دارم هوس هر شب شدن بر آسمان
تا بی لب جانبخش او حال مسیحا بنگرم
جامی نبینم حاصلی در کوی او عشاق را
جز آب چشم و دود دل چون زیر و بالا بنگرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر عاشقانه، شاعر از دلتنگی و عشق عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید که هر جا که برود، تنها به یاد معشوق است و نمیتواند غم جدایی از او را تحمل کند. حتی زمانی که دیوار و در مانع دیدار او میشوند، شاعر به دشت و گلهای صحرا پناه میبرد، اما دلش همچنان در جستجوی چهره محبوب است. او آرزو دارد جهانی بیکس را تجربه کند تا بتواند فقط یک بار دیگر آن چهره زیبا را ببیند. شاعر از شدت عشق و غم خود میگوید که هر لحظه برای دیدن محبوبش در انتظار است و هیچ چیزی جز اشک و غم برای عاشقان در کوی او حاصل نمیشود. در نهایت، او در طلب دیدار معشوق به آسمان مینگرد تا لحظاتی را چون مسیحا تجربه کند.
هوش مصنوعی: وقتهایی که در حال پرسهزنی هستم و به آن دختر زیبا نگاه میکنم، وقتی او از کنارم عبور میکند، ناگهان احساس میکنم باید از زمین به پا خواهم خیزید و نشانی از او را روی خاک جستجو کنم.
هوش مصنوعی: از آنجایی که روزی او را دیدم، حالا از او دوری میکنم. چه کنم که بی او طاقت ندارم؟ به جایی میروم تا دوباره او را ببینم.
هوش مصنوعی: وقتی که دیوار و در مانع دیدن او شوند، از شهر به بیرون میآیم و در حالی که گریه میکنم، به گلهای صحرا نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: میخواهم در دل طوفان مشکلات و بلاها، از دیگران خالی باشم تا بتوانم تنها به چهره آن یار بنگرم.
هوش مصنوعی: من از دیدن او به شدت مشتاق و ناامیدم، ای رقیب، آیا میخواهی به خاطر مرگ من، پردهای از چهرهاش برداری تا بتوانم او را ببینم؟
هوش مصنوعی: امروز به چهره او نگاه کردم و متوجه شدم که دیدنش برایم دشوار است. از تو ای تقدیر، میخواهم که کمی مهلت بدهی تا فردا بتوانم دوباره او را ببینم و از زیباییاش لذت ببرم.
هوش مصنوعی: من به خاطر غم او سختیها را تحمل میکنم و هرگز نمیتوانم از او دور شوم. حتی وقتی که از کنار زیبایان عبور کنم، نمیتوانم به زیباییهای آنان نگاه کنم.
هوش مصنوعی: با ناله و اندوه خود میخواهم هر شب به آسمان بروم تا بدون لبخند بخشایندهاش، حالتی شبیه به مسیحا را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: در کوی محبوب، به جز اشک و غم، هیچ ثمرهای برای عاشقان نمیبینم. هرگاه که به اوضاع نگاه میکنم، فقط درد و اندوه به چشم میخورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر دم بنتوانم که آن رخسار زیبا بنگرم
جایی که روزی دیده ام رو آرم آنجا بنگرم
گه گریه پوشد چشم و گه بیخود شوم، چون در رسد
ممکن نگردد هیچ گه کان روی زیبا بنگرم
آتش بتر گیرد به دل، هر چند بر یاد رخش
[...]
چون عکس روی مغبچه خواهم تماشا بنگرم
آیم درون دیر در مرآت صهبا بنگرم
زانسان درون چشم و دل جا کرده آن شوخ چگل
کو رو نماید متصل خواهم چو هر جا بنگرم
ابرو و رخسار تو وه در چشم دل ناکرده ره
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.