گنجور

شمارهٔ ۳۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چهره زرد ز خون بسته جگر ته به تهم

سرخرویی بجز این نیست ز بخت سیهم

جوی خون گرد من از دیده درآمد چه کنم

قوت پای ندارم که ازین جو بجهم

گر دهد جایگهم پیش خود آن سلسله موی

نتوان داشت به زنجیر دگر جا نگهم

نیست مقصود من از عشق بتان عیش و خوشی

عرض آنست که از ناخوشی خرد برهم

شستم از زنگ ریا خرقه خود صوفی وار

مصطبه صومعه و میکده شد خانقهم

به یکی گوشه ام از میکده گر بار دهند

دلق و سجاده تزویر به یک گوشه نهم

دست جامی بود و دامن جانان یعنی

بدهم جان ز کف و دامن جانان ندهم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور