گنجور

 
جامی

گناه عشق بتان گرچه ساخت نامه سیاهم

بس است خط عذار تو عذرخواه گناهم

نه قطره هاست ز اشکم به روز زرد فتاده

ز دست آبله ها چهره از زباله آهم

هزار تن بودم کاشکی که بهر قدومت

در انتظار نشیند یکی به هر سر راهم

میان خلق همی بندم از تو چشم جهان بین

ولی به دیده دل نیست جز سوی تو نگاهم

ببین چه صبح سعادت دمید تیره شبم را

که دیده بر رخت افتاد بامداد پگاهم

ز بس که کاستم از غم بس است سایه تاری

ز طره تو ز گرمای روز هجر پناهم

مگو به عشوه که جامی چه خواهی از طلب من

به خاک پای تو سوگند کز تو جز تو نخواهم

 
 
غزل – کتابخانه و آموزش شعر فارسی
وحشی بافقی

دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم

هنوز وقت نیامد که بگذری ز گناهم

کرشمه‌ای که نکاهد ز حسن اگر بنوازی

به لطف گاه به گاه و نگاه ماه به ماهم

میان ما و تو سد گونه خشم شد همه بیجا

[...]

طالب آملی

بآب لطف بشو رنگ شب زروی سیاهم

بپوش پردهٔ عفوی که بس برهنه‌گناهم

تنم گداخته ز آنسان که یوسف ار شوم اخوان

ز چشم خانهٔ موری در افکنند بچاهم

بجذبه‌ای نزنم کام در طریق تجرد

[...]

قدسی مشهدی

در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم

مپیچ سر ز نیازم، متاب رخ ز گناهم

چه لذت است ببین انتظار آمدنت را

که در برابر چشم منی و چشم به راهم

مرا همای خرد گو به فرق سایه میفکن

[...]

بیدل دهلوی

به هر طرف‌ که هوای سفر شکست‌ کلاهم

همان شکست شد آخر چو موج توشهٔ راهم

خیال موی میان‌که شدگره به دل من

که عرض معنی باریک می دهد رگ آهم

به‌گلشنی‌که ادب داشت آبیاری حیرت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه