گنجور

شمارهٔ ۳۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

که گوید سلام من مستهام

به جانان که کرده ست در جان مقام

در او بس که گم کرده ام خویش را

نمی دانم او کیست یا من کدام

همه اوست من در میان کیستم

نمانده ست با من ز من غیر نام

اگر من به حرمت سلامش کنم

فمنه علیه یکون السلام

وگر او به رحمت خطابم کند

فمنه الیه یعود الکلام

بتان جان پا کند و ساری درآن

جمال ازل همچو باده مدام

ز جامی چه عیب ار خورد جام را

چو در مشربش عین باده ست جام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور