گنجور

 
جامی

بی تو دارم ز جدا مردن بیم

روی بنما که کنم جان تسلیم

شد دو نیم از تو دل خسته چرا

از من خسته دلی بر یک نیم

دارم ای اختر فرخنده ز تو

رخ پر از جدول خون چون تقویم

گر به دوران تو بودی یاقوت

خط ز لعل تو گرفتی تعلیم

می شود گرد میانت حلقه

کمرت تنگتر از حلقه میم

کی رسد پیش تو غمنامه ما

قاصد ار مرغ شود پیک نسیم

جامی از ریگ حرم بار سفر

بست و بر خاک درت گشت مقیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

این غر غرچه جغد دمن است

نیست او را چو همای اصل کریم

چون کلاغ است نجس خوار و حسود

چون خروس است زناکار و لئیم

هست چون قمری طناز و وقح

[...]

ابن یمین

ای خم زلف تو چون حلقه جیم

دهن تنگ تو چون حلقه میم

جیم زلف آمده بر حسن تو دال

دل شده نفطه آن حلقه جیم

شکل ابروی تو نو نیست ز مشک

[...]

شیخ بهایی

بود تا بود در آن پاک حریم

همچو پاکان بدل پاک مقیم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه