گنجور

 
جامی

که گوید سلام من مستهام

به جانان که کرده‌ست در جان مقام

در او بس که گم کرده‌ام خویش را

نمی‌دانم او کیست یا من کدام

همه اوست من در میان کیستم

نمانده‌ست با من ز من غیر نام

اگر من به حرمت سلامش کنم

فمنه علیه یکون السلام

وگر او به رحمت خطابم کند

فمنه الیه یعود الکلام

بتان جان پا کند و ساری درآن

جمال ازل همچو باده مدام

ز جامی چه عیب ار خورد جام را

چو در مشربش عین باده‌ست جام

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

دریغ آن که گرد کرد با رنج

کزو نیست بهر من جز سوتام

هلا! رودکی از کس اندر متاب

بکن هر چه کردنیست بامدام

که فرغول برندارد آن روز

[...]

فردوسی

خنیده به هر جای شهرسپ نام

نزد جز به نیکی به هر جای گام

مشاهدهٔ بیش از ۴۲۰ مورد هم آهنگ دیگر از فردوسی
عیوقی

چنین قصه ای را کس از خاص و عام

نگوید بدین وزن و انشا تمام

مشاهدهٔ بیش از ۶۱ مورد هم آهنگ دیگر از عیوقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه