امر علی بالیات الخیام
وابکی علیها بکاء الغمام
کهن خیمه هایی کزین پیش داشت
در آن سلمی وآل سلمی مقام
دریغا که از دور گردون فتاد
چنان سلک جمعیتی ز انتظام
نه پیداست زان خیمه ها جز نشان
نه باقیست از خیمگی غیر نام
ستونهای آن خیمه ها زیر خاک
ز هم ریخته چون رمیم عظام
ز آمد شد باد اطنابشان
گسسته ز هم چون عهود لئام
در آرامگاه غزالان شوخ
چرا کرده گوران ناگشته رام
قدمگاه کبک خرامان شده ست
گذرگاه زاغان ناخوشخرام
چو نی صبح نی شام یابد خبر
ازان رفتگان لاجرم صبح و شام
کند جامی از جان و دل سویشان
هزاران تحیت روان والسلام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف خیمههای گذشته و یادآوری از دست رفتن آنها میپردازد. شاعر با حسرت به یاد خیمههایی میافتد که زمانی پر از جمعیت و زندگی بودند، اما اکنون جز نامی از آنها باقی نمانده است. او به وضعیت ویران شده این خیمهها و ستونهای زیر خاک اشاره میکند و از پژمردگی و خاموشی آنها میگوید. همچنین، شاعر با اشاره به غزالان و کبکها، بر انعکاس زندگی در طبیعت و دلتنگی برای گذشته تأکید میکند. در پایان، شاعر با آرزوی سلام و تحیت به یاد رفتگان، حس نشاط و زندگی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: امر علی در کنار خیمهها قرار گرفت و همچون ابر بر آنها گریست.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در گذشته، خیمههایی وجود داشت که در آنها سلمی و خانوادهاش ساکن بودند و در آن مکان مقام و جایگاهی داشتند.
هوش مصنوعی: چیستا که از چرخ فلک چنین ناگهان نظم و ترتیب یک جمعیت از میان رفته است.
هوش مصنوعی: هیچ نشانی از آن خیمهها باقی نمانده و تنها نام آنها باقی مانده است.
هوش مصنوعی: ستونهای خیمهها زیر خاک به هم ریختهاند، مانند استخوانهای پیکر.
هوش مصنوعی: وزش بادها باعث شده که ارتباط آنها مانند وعدههای پوچ و بیاساس از هم جدا شود.
هوش مصنوعی: در مکان آرام و دلنشین غزالان بازیگوش، نعمت و زیباییهای بینظیری وجود دارد که هنوز به طور کامل شناخته نشده و به دست نیامدهاند.
هوش مصنوعی: راه قدمزنان کبکها به زیبایی و نشاط، بهجایی رسیده که زاغها، با حالت ناخوشایند و ناراحت، در آنجا عبور میکنند.
هوش مصنوعی: هرگاه صبح و شام میگذرد، نی آگاه میشود از حال رفتگان. به همین خاطر، صبح و شام به هم سنجیده میشوند.
هوش مصنوعی: از دل و جانم برایشان جامی پر از عشق و احترام فرستادم و برای آنها هزاران درود و سلام فرستادم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دریغ آن که گرد کرد با رنج
کزو نیست بهر من جز سوتام
هلا! رودکی از کس اندر متاب
بکن هر چه کردنیست بامدام
که فرغول برندارد آن روز
[...]
خنیده به هر جای شهرسپ نام
نزد جز به نیکی به هر جای گام
بر آن راهداران جوینده کام
یکی مهتری بد دیانوش نام
چنین قصه ای را کس از خاص و عام
نگوید بدین وزن و انشا تمام
همیدونش بر ساق عرشست نام
نُبی معجز او را ز ایزد پیام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.