گنجور

شمارهٔ ۲۹۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

قد راقنی جمالک یا راکب الجمل

انزل فان حبک بالقلب قد نزل

وصف تو چون کنم که در آیینه رخت

حسنیست لایزال و جمالیست لم یزل

گفتی به دل نشان بدل من کسی دگر

بنشین به دل که نیست تو را دیگری بدل

ساقی ما تو شو که ز دست تو می دهد

خاصیت حیات ابد شربت اجل

سیل جفایت ار بکند بیخ هستیم

حاشا که در اساس وفایم فتد خلل

تا غایتیست لطف تو با ما که می کند

کار نعم ز لعل لبت لیت یا لعل

جامی به پای خم چو فتادی ز جا مجنب

دیگر که این کسل بود احلی من العسل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط