گنجور

شمارهٔ ۲۸۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به از کدورت زهد ریاست باده صاف

بیار باده که بالای طاعت است انصاف

کجاست خانه آن ماه خانگی که کنیم

ز شوق صاحب خانه به گرد خانه طواف

غلام پیر مغانم که لطف مشرب او

به زهد و توبه ز می خوردنم نداشت معاف

چه سود از آنکه به تقلید خواجه موی سترد

چو در دقایق تجرید نیست موی شکاف

سرم به افسر شاهی فرو نمی آید

ولی ز خدمت رندان ندارم استنکاف

به دلق و سبحه ملاف از تصوف ای صوفی

که پیش اهل صفا نیست خوش تصوف و لاف

چه خاک پای خودم خوانده ای ز رفعت قدر

به خاک پات که مستظهرم بدین الطاف

مراست وقف غمت جان و دل بحمدالله

که صدر شاه ندارد وقوف ازین اوقاف

به صدر مصطبه این بس سعادت جامی

که از اکابر این شهر نیست وز اشراف



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.