گنجور

شمارهٔ ۲۸۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به ساعد تا نهاد آن سیمبر داغ

دلی دارم ز دستش داغ بر داغ

به تن تا دیده ام کو داغها سوخت

بود صد داغ بر جانم ز هر داغ

به داغ خویش سوزد دیگران را

نباشد عاشقان را زین بتر داغ

ز داغ شوق و سوز فرقت اوست

اگر زخم است بر جانم و گر داغ

مرا از داغ او روی بهی نیست

ز بس دارم به روی یکدیگر داغ

ز داغش بر دلم دیرینه ریشیست

که نبود سودمند آن را مگر داغ

چو جامی داغی از وی بر جگر خواست

به بیداغی نهادش بر جگر داغ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور