گنجور

شمارهٔ ۲۶۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

برکنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش

عاشقان رامژده ایام عید آمد به گوش

ماه نورابا شفق دانی قران بهر چه بود

عید شد یعنی ز جام زر شراب لعل نوش

میفروشی هر چه هست از خودفروشی بهتر است

چند عیب میفروشان می کنی ای خودفروش

پرده از عیب کسان برداشتن نبود هنر

گر نیاری پاک شستن عیبشان باری بپوش

هرزه گویی و جهانگردی نه کار عارف است

کیست عارف رهرو بنشسته گویای خموش

گر چه نتوانی به کوشش دامن جانان گرفت

کاهلی بگذار چندانی که بتوانی بکوش

جامی از خامی به هرآتش ز سر بیرون مشو

دیگ مرد پخته بعد از سالها آید به جوش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان