گنجور

شمارهٔ ۲۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور

تجلی تو درآنها به اختیار و شعور

شئون ذات تو کز حد و حصر بیرون است

ز غیب ذات چو بر علم و عین کرد عبور

شد از تجلی اول حقایق اعیان

که در مطاوی علمند جاودان مستور

شد از تجلی ثانی مظاهر اکوان

کز آنست ساحت ویرانه عدم معمور

مرائیند مظاهر که کرده در هر یک

جمال اقدم اقدس به وجه خاص ظهور

جمال وحدت جمع وجوه ازان مرآت

کند ظهور که باشد ز زنگ تفرقه دور

فروغ وحدت او ظلمت دویی نگذاشت

میان شاهد و مشهود و ناظر و منظور

بکش جامی و رطل گران بنوش سبک

ازان زلال مصفا وز آن شراب طهور

که یک دو جام ازان شوید از حقیقت مرد

ظلام عجب ورعونت غبار وهم و غرور



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify