گنجور

شمارهٔ ۲۴۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

زهی نور تو از هر ذره ظاهر

کمال وحدت ذات تو قاهر

تویی اول تویی آخر ولیکن

نه اول باشدت پیدا نه آخر

تویی ظاهر ز هر خاطر ندانم

چرا سالک کند نفی خواطر

ز جام عشق تو یک جرعه خواهم

ولیکن لاعلی ایدی المظاهر

ز تو غایب چرا باشم چو بینم

به حال خود تو را جاوید حاضر

تویی در چهره معشوق منظور

تویی در دیده عشاق ناظر

نیاید با وطن باز آن که گردد

به عزم کعبه کویت مسافر

کند ترک سفر هر راهدانی

که گردد بر درت روزی مجاور

طریقت جامی از صاحبدلی گیر

که باشد در سلوک عشق ماهر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط