گنجور

شمارهٔ ۱۹۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ز سدره طوبی اگر آمدن سوی تو تواند

به پایبوسی سرو تو خویش را برساند

چنان ز چشم تو بیمار شد که از نم شبنم

شکوفه بر لب نرگس به پنبه آب چکاند

نهال سرو روان گر رسد به چشمه چشمم

به یاد قد تواش برکنار خویش نشاند

ز مهر و مه سپر تو به تو چه سود فلک را

چو تیر آن دل من ز هر دو می گذراند

غمی که دادیم آن را نصیب غیر مگردان

که از کریم نشاید که داده باز ستاند

به صاف و درد چه لایق بخیلی اهل کرم را

خوش آن که هم بخورد هرچه یافت هم بخوراند

میان آتش و آب از غم تو دلشده جامی

ز سینه شعله فروزد ز دیده اشک فشاند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور