شد دلم دیوانه وقت آمد که تدبیرش کنند
زان سر زلف مسلسل فکر زنجیرش کنند
شاهد خالی ز صورت کی تواند دل ربود
تا نه بر شکل نگاری چون تو تصویرش کنند
کی بود روی نهفتن قصه شوق تو را
بس که بررخ مردمان دیده تحریرش کنند
آنکه باشد چون تو تیرش رحمتی بر کشتگان
عاشقان کی مرحمت برکشته تیرش کنند
جان عاشق از ملامت قوت گیرد باک نیست
گربه جرم عشق گرد شهر تشهیرش کنند
صورت عالم بود خوابی پریشان لیک نیست
جز مسلسل زلف تو روزی که تعبیرش کنند
چیست پیدا در رخت جامی کند تحقیق آن
گر نه از تقلیدیان ترسد که تکفیرش کنند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دیوانگی و بیتابی خود در عشق میگوید و به زیبایی معشوق اشاره میکند. او معشوق را به عنوان منبع راز و زیبایی میبیند و به تاثیرات شگفتانگیز او بر دل و جان عاشقان اشاره میکند. شاعر به کنایه از ملامتها نمیترسد و ابراز میکند که عشقش را با افتخار معرفی میکند، هرچند که ممکن است با انتقاداتی مواجه شود. در نهایت، شعر به تردیدها و نگرانیها در مورد درک عشق و زیبایی معشوق نیز اشاره کرده و بر اهمیت عشق واقعی تاکید میکند.
هوش مصنوعی: وقتی زمان آن رسید که دل دیوانهام را سامان دهند، زنجیری از افکارش به خاطر آن رشته موهایش به وجود آوردند.
هوش مصنوعی: هیچ معشوقی نمیتواند دل را تسخیر کند اگر ظاهری نداشته باشد، زیرا تنها زمانی میتواند احساس دلباختگی ایجاد کند که مانند تو تصویری جذاب و دلربا از او داشته باشیم.
هوش مصنوعی: کیست که بتواند داستان عشق تو را پنهان کند وقتی که بر چهره مردم، نشانههای آن به وضوح پیداست؟
هوش مصنوعی: کسی که مانند توست، تیرش رحمتی برای عاشقان کشته شده است. آیا ممکن است بر کسی که به وسیله تیر او کشته شده، رحمتی داشته باشند؟
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که روح عاشق از هر نوع سرزنش و انتقادی قویتر شود. او هیچ نگرانی ندارد حتی اگر دیگران گناه عشقش را در جامعه برملا کنند.
هوش مصنوعی: عالم شبی پر از خواب و خیال است، اما در واقع تنها چیزی که در آن وجود دارد، زلفهای تو است که روزی تعبیر خواهد شد.
هوش مصنوعی: در ظاهرت چیزی پنهان است که اگر کسی بخواهد به آن پی ببرد، باید از ترس انتقاد و طعنه دیگران دوری کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند
ساده لوح آنان که می خواهند تسخیرش کنند
چون شرر از سنگ آسان است بیرون آمدن
وای بر آن کس که از حیرت زمین گیرش کنند
غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
[...]
نقشبندان زآب و رنگ و گل چو تصویرش کنند
پیچ و تاب جوهر جان صرف تحریرش کنند
قصر دل از پستی همت خراب افتاده است
صاحب اقبال آن مردان که تعمیرش کنند
جان آزاد آخر از قید بدن گردد رها
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.