گنجور

شمارهٔ ۱۴۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

آنان که دست رد به رخ ما نهاده اند

برما زبان طعن و ملامت گشاده اند

ظاهر شود چو پرده برافتد ز روی کار

کایشان نه داد مردی و انصاف داده اند

عزم سفر به عالم دل کرده اند لیک

در ره فتاده بلکه ز ره اوفتاده اند

اول چو سیل رفته خروشان و کف زنان

و آخر میان راه چو ریگ ایستاده اند

اعیان عالمند ولی کور باطنند

برشکل آدمند ولی دیوزاده اند

در عرصه عمی و جهالت دو اسپه اند

در شاهراه دانش و بینش پیاده اند

جامی ز جام حسن بتان باده خور چه باک

گر منکران نه واقف ازین جام و باده اند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر