آنان که دست رد به رخ ما نهادهاند
بر ما زبان طعن و ملامت گشادهاند
ظاهر شود چو پرده برافتد ز روی کار
کایشان نه داد مردی و انصاف دادهاند
عزم سفر به عالم دل کردهاند لیک
در ره فتاده بلکه ز ره اوفتادهاند
اول چو سیل رفته خروشان و کفزنان
و آخر میان راه چو ریگ ایستادهاند
اعیان عالمند ولی کور باطنند
بر شکل آدمند ولی دیوزادهاند
در عرصه عمی و جهالت دو اسپهاند
در شاهراه دانش و بینش پیادهاند
جامی ز جام حسن بتان باده خور چه باک
گر منکران نه واقف ازین جام و بادهاند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نقد افرادی میپردازد که به دیگران طعنه و ملامت میزنند و از ارزشهای انسانی دورند. شاعر بیان میکند که این افراد در ظاهر، شبیه انسانها هستند اما عملاً از دانایی و بینش تهیاند و در سفر به عالم دل و معنویت گرفتار مشکلاتاند. آنها مانند سیل اولی خروشان به نظر میآیند اما در میانه راه متوقف و ناتواناند. سرانجام، شاعر به ستایش زیبایی و عشق میپردازد و میگوید که هر چند منکران از باده و زیبایی آگاه نیستند، اما او همچنان از آن لذت میبرد.
هوش مصنوعی: کسانی که ما را نادیده گرفته و از ما روی گردان شدهاند، حالا به ما بیاحترامی کرده و ما را سرزنش میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی که پرده کنار برود و حقیقت آشکار شود، درمییابیم که آنها نه تنها انصاف را رعایت کردهاند، بلکه مردانگی و شجاعت نیز از خود نشان دادهاند.
هوش مصنوعی: عزم سفر به دنیای احساسات و دل کردهاند، اما در میانه راه گم شده و به بیراهه رفتهاند.
هوش مصنوعی: در ابتدا مانند سیل خروشان و پرسر و صدا در حال حرکت هستند، اما در پایان راه، به آرامش و سکون میرسند و مانند ریگ ثابت و بیحرکت میمانند.
هوش مصنوعی: در عالم افرادی وجود دارند که ظاهری شبیه انسان دارند، اما باطنشان بیخبر و نابینا است. هرچند که به نظر میرسد انسانهای با ادب و با شعوری هستند، اما در واقع از صفات نیکو و انسانی دورند و به نوعی میتوان گفت ریشههای ناپسندی دارند.
هوش مصنوعی: در دنیای عمیق و نادانی، دو نیروی بزرگ وجود دارند، اما در مسیر دانش و آگاهی، این نیروها بدون قدرت و ناتوان هستند.
هوش مصنوعی: از جام زیبایی معشوق بزن نوش جان، چه اهمیتی دارد اگر کسانی که منکر هستند از این جام و شراب خبر ندارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بس خزانهها که به مداح دادهاند
تا این خزانههای مدایح نهادهاند
صدر صدور مشرق و مغرب نظام دین
بر رقعه کمال تو شاهان پیادهاند
چرخ بلند و همت عالیت گوییا
هردو به هم ز یک رحم و صلب زادهاند
احباب تو به ذُوره دولت رسیدهاند
[...]
در کوی بیخودی نه کنون پا نهادهاند
کز ما در عدم، همه خود مست زادهاند
آنها که نام خویش کریمی نهادهاند
چیزی که گفتهاند همانا که دادهاند
مردم ز حد خویش برون پا نهادهاند
راه هزار تفرقه بر خود گشادهاند
بسته است روزگار جهان را به کار گل
یکسر به فکر باغ و عمارت فتادهاند
خواهند عاقبت ز ندامت به سر زدن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.