گنجور

شمارهٔ ۱۴۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

زاده عشقی هم ازو خواه زاد

باش بدو شاد و ازو جو رشاد

روی به عشق آر که جز عشق نیست

عاشق و معشوق و مرید و مراد

راه مده وهم دویی را به خود

رخنه مکن قاعده اتحاد

معتقد غیر دویی نیست عقل

خاک سیه بر سر این اعتقاد

فقر سوادیست که در چشم عشق

نور عیان نیست بجز زان سواد

هرکه ازان نور نشد دیده ور

بر نظر او نکنند اعتماد

جامی ازو آمد و گم شد در او

منه المبداء و الیه المعاد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن