گنجور

شمارهٔ ۱۳۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

قد بدا نور فالق الاصباح

اسفر الصبح اطفی ء المصباح

کم طلب در کتب حقیقت عشق

نشود یافت این لغت ز صحاح

رو به فتاح کن که ممکن نیست

فتح باب معانی از مفتاح

ترک کشاف گو کزان مسدود

باشد ابواب کشف بر ارواح

در مواقف مایست کز وی نیست

به مقاصد تو را امید نجاح

بر تو لایح شود لوایح عشق

چون کلیم ار بیفکنی الواح

عشق با زهد نیست بر سر صلح

مصلحت نیست لاف زهد و صلاح

توبه ما ز دست محتسب است

از ضرورت شد این حرام مباح

خم می نیم جرعه جامیست

کیف یکفی لشربه الاقداح



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن