گنجور

 
جامی

هر لحظه نمایی به لباس دگرم رخ

گاه از بت فرخار و گه از لعبت خلخ

هر جا که کنی جلوه بود اهل نظر را

دیدار تو فرخنده و رخسار تو فرخ

اطوار ظهور تو بود ظاهر و باطن

بر ظاهر تن جلدی و در باطن آن مخ

جنبش همه از توست درین عرصه اگر خود

ناراست رود فرزین یا راست رود رخ

گر محبی دلهاست بالطافک یحیی

ورنافع جانهاست بانفاسک ینفخ

زین نکته مرا طعن تناسخ مزن ای شیخ

تکرار ظهورات بود این نه تناسخ

جامی مفکن با دگران نکته توحید

کز کلک تو اولی ست درین مسئله پاسخ

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

گفتی که بترسد ز همه خلق سنایی

پاسخ شنو ار چند نه‌ای در خور پاسخ

جغد ار که بترسد بنترسد ز پی جنس

آن مرغ که دارند شهانش همه فرخ

آن مست ز مستی بنترسد نه ز مردی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه