گنجور

شمارهٔ ۱۱۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

سبزه نو که ز گلزار رخت سرزده است

رقم نسخ گل از غالیه تر زده است

چون خط سبز تو یک حرف ندیده ست صبا

عمرها دفتر گل گر چه به هم برزده است

خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاست

آن ازین دود که آتش به جهان درزده است

داشت مقصود هواداری سرو تو صبا

زان همه مشت که بر فرق صنوبر زده است

دست مشاطه جدا به که کنند از شانه

که چرا شانه درآن جعد معنبر زده است

گرنه نایابی کام دل ما خواست لبت

قفل یاقوت چه بر حقه گوهر زده است

جامی از لعل تو هرگز نزده ساغر عیش

کش نه سنگین دل تو سنگ به ساغر زده است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور