گنجور

شمارهٔ ۱۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

چرخ کبود هر شب و رخشان ستاره ها

دودیست زآتش من و در وی شراره ها

لاغر تنم ز گریه پر از قطره های خون

باریک رشته ایست در او لعل پاره ها

یکچند در نظاره رویت گذشت و نیست

جز آب دیده حاصل من زان نظاره ها

در باغ لطف چون خط و رخسار تو که دید

یک گل که مشک تر دمدش بر کناره ها

بیچاره ایست لایق وصلت که در فراق

دست هوس گسست ز دامان چاره ها

مستی به مهد ناز چه دانی که در غمت

پهلو به خارهاست شبم پا به خاره ها

کرده ست جامی از گهر وصف لعل تو

درگوش شاهدان سخن گوشواره ها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.