گنجور

شمارهٔ ۹۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

خط تو خضر را به سیه پوشی آورد

لعلت مسیح را به قدح نوشی آورد

هستم همه خطا را چه کنم گرنه لطف تو

آیین عفو و رسم خطاپوشی آورد

ترسم چنین که شیفته دشمنان شدی

کز یاد دوستانت فراموشی آورد

قصد هلاک اهل وفا چون کند قضا

روی دلت به راه جفا کوشی آورد

تدبیر عقل و هوش زده راه عالمی

خوش آن که ره به عالم بیهوشی آورد

بیرون ز پیرهن چو تنت را کنم خیال

در جانم آرزوی هم آغوشی آورد

گوشی بنه به جامی دلخسته پیش ازان

کش مردن از فراق تو خاموشی آورد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر