گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات

حیات و دولت وصل تو متحد بالذات

منم فتاده به گرداب غم به دستم ده

کمند زلف کزان باشدم امید نجات

به فسق و زهد قضا برنگردد ای ساقی

بدین ترانه بده می که کل آت آت

چو بیشتر تلف عمر ما ز هشیاریست

بغیر باده چه امکان تلافی مافات

چو خاست هیهیت ای صوفی از نشیمن طبع

به پیشگاه حقیقت رساندت هیهات

زکات حسن ندادی به بوسه زان گریم

اگرچه مانع بارندگیست ترک زکات

ز طعن عابد اصنام جامیا بازآی

چه آفریده اوهام ما چه عزی و لات



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط