گنجور

شمارهٔ ۲۷۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه

نیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه

نیست همتای تو کس قیمت خود را بشناس

که تویی درج فلک را گهر یکدانه

شانه را چند دهد زلف تو مشاطه به دست

شانه از دست برون بادش و دست از شانه

خانه دولت جاوید بود منزل تو

نه به فرق سر ما پای ز دولتخانه

بخت پروانه یک پرتوم از شمع رخت

داد، کو آن که رساند به تو این پروانه

خواست پیمانه که چون جام نهد لب به لبت

پر ازین روست سبو را دلی از پیمانه

میلت ای طفل به افسانه چو جامی دانست

ساخت در عشق تو خود را به جهان افسانه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر