گنجور

 
جامی

ای ز چشمم اشک خونین ریخته

خون مردم را به خاک آمیخته

آن نه گلبرگ است بل کز رشک تو

گل شکوفه کرده خون برریخته

بر سرآشفته حالان صد بلا

زلفت از هر تار مو آویخته

چشم و ابرویت پی تاراج دین

فتنه ها از گوشه ها انگیخته

قطع میدان فراقت چون کنم

توسن صبرم عنان بگسیخته

خواسته رسم خطت نقاش صنع

سوده مشک ناب و برگل بیخته

هیچ دانی کیست جامی بر درت

بنده ای از خواجگی بگریخته

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

پر بکنده، چنگ و چنگل ریخته

خاک گشته، باد خاکش بیخته

سنایی

من نه ارزیزم ز کانِ انگیخته

من عزیزم از فلک بگریخته

چرخ در بالام گوهر تافته

طبع در پهنام عنبر بیخته

آسمان رنگم ولیک از روی شکل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای زگرد ماه مشگ آویخته

وی بگرد لاله عنبر پیخته

هرکجا عکس جمالت برفتاد

صورت صد یوسفست انگیخته

ای بسا دلهای جان افشان که هست

[...]

ادیب صابر

شب شنیدستی ز روز آویخته

ماه دیدستی ز مشک انگیخته

لاله پیش روی نرگس صف زده

گرد مرجان گرد عنبر بیخته

این همه بر روی زیبا روی اوست

[...]

عطار

عشق با انسان و آن آمیخته

روح اندر خاک دان آویخته

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه