ای ز چشمم اشک خونین ریخته
خون مردم را به خاک آمیخته
آن نه گلبرگ است بل کز رشک تو
گل شکوفه کرده خون برریخته
بر سرآشفته حالان صد بلا
زلفت از هر تار مو آویخته
چشم و ابرویت پی تاراج دین
فتنه ها از گوشه ها انگیخته
قطع میدان فراقت چون کنم
توسن صبرم عنان بگسیخته
خواسته رسم خطت نقاش صنع
سوده مشک ناب و برگل بیخته
هیچ دانی کیست جامی بر درت
بنده ای از خواجگی بگریخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از اشکهای خونینش میگوید که به خاطر درد و رنجی است که ناشی از عشق و جدایی است. معشوق را به گل تشبیه میکند که زیباییاش باعث حسرت و رقابت دیگران شده و خون را به زمین ریخته است. او به زلفهای معشوق اشاره میکند که حال آشفتهاش را بدتر کرده و بلایای بسیاری به بار آوردهاند. همچنین، شاعر از ناتوانی خود در تحمل دوری میگوید و صبرش در حال فروپاشی است. در نهایت، او از بیقراری و حال خود که به درگاه معشوق آمده، سخن میگوید و خود را بندهای معرفی میکند که از بند خواجگی رسته است.
هوش مصنوعی: ای کسی که چشمم از شدت درد و اندوه اشک خونین میریزد، خون مردم را بر خاک آغشته کردهای.
هوش مصنوعی: آنچه میبینی، گلبرگ نیست، بلکه از حسادت تو، گل blossomed شده و خونش ریخته شده است.
هوش مصنوعی: در میان افرادی که در وضعیت آشفتهای به سر میبرند، مشکلات و دردهای زیادی از زلفهای تو همانند هر رشته مویی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: چشم و ابروی تو باعث ایجاد فتنهها و آشوبهایی در دین شده است که از گوشه و کنار به راه افتادهاند.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تحمل دوریات را ادامه دهم وقتی که صبرم کاملاً از کنترل خارج شده است؟
هوش مصنوعی: نقاشی که مهارتش را دارد، در تلاش است تا اثر زیبایی را بر روی زنی با موی سیاه و پوست گلی بیافریند.
هوش مصنوعی: آیا میدانی که چه کسی به در خانهات آمده است؟ بندهای است که از بندگی اربابش فرار کرده.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پر بکنده، چنگ و چنگل ریخته
خاک گشته، باد خاکش بیخته
من نه ارزیزم ز کانِ انگیخته
من عزیزم از فلک بگریخته
چرخ در بالام گوهر تافته
طبع در پهنام عنبر بیخته
آسمان رنگم ولیک از روی شکل
[...]
ای زگرد ماه مشگ آویخته
وی بگرد لاله عنبر پیخته
هرکجا عکس جمالت برفتاد
صورت صد یوسفست انگیخته
ای بسا دلهای جان افشان که هست
[...]
شب شنیدستی ز روز آویخته
ماه دیدستی ز مشک انگیخته
لاله پیش روی نرگس صف زده
گرد مرجان گرد عنبر بیخته
این همه بر روی زیبا روی اوست
[...]
عشق با انسان و آن آمیخته
روح اندر خاک دان آویخته
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.