گنجور

 
هلالی جغتایی
 

ای که بخون مردمان چشم سیاه کرده ای

کشته شدست عالمی، تا تو نگاه کرده ای

دست برخ نهاده ای، بهر حجاب از حیا

پنجه آفتاب را برقع ماه کرده ای

پادشهی و ملک دل هست خراب ظلم تو

زانکه بلا و فتنه را خیل و سپاه کرده ای

آخر عمر بر رخم داغ جفا کشیده ای

پیر سفید موی را نامه سیاه کرده ای

دوش، هلالی، این همه برق نبود بر فلک

باز مگر ز سوز دل ناله و آه کرده ای؟

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.