تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
نیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه
نیست همتای تو کس قیمت خود را بشناس
که تویی درج فلک را گهر یکدانه
شانه را چند دهد زلف تو مشاطه به دست
شانه از دست برون بادش و دست از شانه
خانه دولت جاوید بود منزل تو
نه به فرق سر ما پای ز دولتخانه
بخت پروانه یک پرتوم از شمع رخت
داد، کو آن که رساند به تو این پروانه
خواست پیمانه که چون جام نهد لب به لبت
پر ازین روست سبو را دلی از پیمانه
میلت ای طفل به افسانه چو جامی دانست
ساخت در عشق تو خود را به جهان افسانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق نوشته شده است. شاعر از جذابیتهای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچکس بهمانند او نیست و همه در آرزوی او هستند. او زیبایی معشوق را ستایش میکند و میگوید که خانهی خوشبختی در تالار عشق او قرار دارد. همچنین، شاعر به مقایسه بین خود و معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق به او میتواند انسان را به افسانهها برساند. بهطور کلی، شعر نمایانگر شدت عشق و تقدس معشوق در نظر شاعر است.
هوش مصنوعی: تو زیبا و دلربا هستی و هیچکس در عالم وجود ندارد که از عشق و آرزوی تو بیخبر باشد، حتی افراد عاقل و فرزانه نیز از این تمنا خالی نیستند.
هوش مصنوعی: هیچکس همتای تو نیست؛ ارزش خود را بشناس، زیرا تو همچون مرواریدی کمیاب در میان ستارهها هستی.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جذابیت موی طرف مقابل اشاره میکند و میگوید که این زلفها به حدی جذاب و گیرا هستند که گوینده را به شانه زدن و زیباییشان مشغول میکنند. همچنین، این موی زیبا به قدری لطیف و دلنشین است که ممکن است شانه را از دست خارج کند و در واقع، دلمشغولی و زیبایی آن باعث میشود که گوینده دیگر نتواند شانه را درست نگهدارد و تمام توجهش معطوف به زیبایی آن زلفهامیشود.
هوش مصنوعی: خانهای که نماد دولت جاودانه است، جای تو نیست؛ چون سرنوشت ما به خاطر بیتوجهی به این مکان دچار مشکل شده است.
هوش مصنوعی: پروانه خوشبختیاش را با یک پرتو از شعله زیباییات به دست آورد، حالا چه کسی است که این پروانه را به تو برساند؟
هوش مصنوعی: خواسته تا وقتی که جام را به لب نزدیک کند، دلش از پیمانهای پر باشد. این نشان میدهد که او میخواهد از محبت یا لذتی استفاده کند که در دلش وجود دارد.
هوش مصنوعی: عزیزم، تو که همچون یک کودک به قصهها عشق میورزی، مانند جامی که در دل عشق تو معنا پیدا کرده است، در این دنیا به افسانهای تبدیل شدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا قدم در ره مردان ننهی مردانه
لافِ مردی مزن ای خواجهٔ نافرزانه
در حریمِ حرمِ عشق ترا ره ندهند
تا که از خویش به کلّی نشوی بیگانه
خویشتن بین بنبیند به جز از خود کس را
[...]
دوش پیمانه تهی آمدم از می خانه
کاشکی! پر شود امروز مرا پیمانه
بعد مردن اگر از قالب من خشت زنند
آیم و باز شوم خشت در می خانه
خواستم کین دل سودا زده عاقل گردد
[...]
پیش ما دام طرب نقل و شراب افسانه
نرگست راهزن عاقل و هم دیوانه
خیزد از بهر تو نظاره ز جا مستانه
ای نگاهت به نظر هم می و هم میخانه
ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه
گردش چشم تو هم ساقی و هم پیمانه
هم مسلمان ز تو حاجت طلبد هم کافر
طاق ابروی تو هم مسجد و هم بتخانه
نرگست با همه در آشتی و هم در جنگ
[...]
ما نداریم نظر بر می و بر میخانه
کز لب و چشم تو می میکشم و پیمانه
نظره ساقی مستان پی مستی کافیست
مست این نشئه گریزد زمی و میخانه
طاق ابروی تو را تا که مهندس بوده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.