گنجور

شمارهٔ ۲۶۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته

هست برگی چند گل بر روی آب انداخته

کرده مهد از لاله و گل نرگس رعنای تو

زیر مشکین سایه بان خود را به خواب انداخته

نیست آن غنچه فراز شاخ در بستان که گل

بر رخ از شرم تو زنگاری نقاب انداخته

گیسو اندر پاکشان در دل خیالت کرده جای

شهریاری سایه بر شهر خراب انداخته

از لبت در بزم مستان چون گذشته نکته ای

آتشی در جام و شوری در کباب انداخته

آرزومند رخت چون دیده در خور تشنه ایست

بر امید آب خود را در سراب انداخته

آمده در چشم جامی میلهای آتشین

پیش رویت گر نظر بر آفتاب انداخته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط