بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته
هست برگی چند گل بر روی آب انداخته
کرده مهد از لاله و گل نرگس رعنای تو
زیر مشکین سایه بان خود را به خواب انداخته
نیست آن غنچه فراز شاخ در بستان که گل
بر رخ از شرم تو زنگاری نقاب انداخته
گیسو اندر پاکشان در دل خیالت کرده جای
شهریاری سایه بر شهر خراب انداخته
از لبت در بزم مستان چون گذشته نکته ای
آتشی در جام و شوری در کباب انداخته
آرزومند رخت چون دیده در خور تشنه ایست
بر امید آب خود را در سراب انداخته
آمده در چشم جامی میلهای آتشین
پیش رویت گر نظر بر آفتاب انداخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او میگوید که گلها بر روی آب افتادهاند و تأثیر شراب بر چهرهی معشوق محسوس است. معشوقی که با لاله و گل نرگس مهدی برای خود ساخته و در سایهساری مسحورکننده خواب میبیند. شاعر به غنچهای که به خاطر زیبایی معشوق شرمنده شده، اشاره میکند و موهای افشان او را در ذهنش میپروراند. بزم و شادی ناشی از لبهای معشوق و آتش عشق در دل او نیز بیان میشود و در نهایت، آرزوی وصال و انتظار برای دیدار معشوق، به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: بر چهرهات زیبایی گلها که تحت تأثیر شراب است، تجلی یافته و چندین گل بر روی آب پاشیده شده است.
هوش مصنوعی: مهدی زیبا و کنایه از بهشت پر از گل و لاله را به تصویر کشیده است که دلنشینی وجود تو مانند گل نرگس، زیر سایهای دلپذیر و خوشبو، آرامش و خواب را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: هیچ غنچهای در باغ وجود ندارد که به خاطر شرم تو، مانند گلی که بر روی چهرهاش نقابی زنگاری انداخته باشد، در فراز شاخهای باشد.
هوش مصنوعی: موهایت در دل پاکان، در خیال من، جایی را برای سلطنت خود انتخاب کرده، سایهات بر شهر ویران افکنده است.
هوش مصنوعی: از لب تو در مجلس شادی، نکتهای گفته شده که مانند آتش در جام و هیجان در کباب شعلهور است.
هوش مصنوعی: کسی که آرزوی تو را دارد، مانند چشمی تشنه است که به دنبال آب میگردد و تنها در خیال خود به سراب امیدی دل خوش کرده است.
هوش مصنوعی: در چشمان آن جام، اشتیاقی سوزان دیده میشود که اگر به آفتاب خیره شوی، بیشتر احساسش میکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد آن سرو سهی بر رخ نقاب انداخته
سایه شعر سیه بر آفتاب انداخته
بر کشیده لاله گلبوی را نیل صبوح
سنبل سیراب را در پیچ و تاب انداخته
عارضش غرق عرق از می ولی با رنگ و بوی
[...]
نور رویش پرتوی بر ماهتاب انداخته
جعد زلفش سایبان بر آفتاب انداخته
سنبل زلفش پریشان کرده بر رخسار گل
بلبل شوریده را در پیچ و تاب انداخته
ساقی سرمست ما رندانه جام می به دست
[...]
ای ز سنبل خط تو برگل نقاب انداخته
زلف شبرنگت بر اوج مه طناب انداخته
جعدتر داری به رخ یا راقم خط لبت
شسته مشکین لیقه و بر آفتاب انداخته
از لبت دل در خیال آب حیوان تشنه ایست
[...]
چشم او می خورده و خود را خراب انداخته
تا نبیند سوی من، خود را بخواب انداخته
چیست دانی پردهای غنچه بر رخسار گل؟
جلوه حسن تو او را در حجاب انداخته
چون نگردد عمر من کوته؟ که آن زلف دراز
[...]
در محیطیکز فلک طرح حباب انداخته
کشتی ما را تحیر در سراب انداخته
با دو عالم شوق بال بسملی آسودهایم
عشق بر چندین تپش از ما نقاب انداخته
بر شکست شیشهٔ دلهای ما رحمی نداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.