گنجور

شمارهٔ ۲۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم

چون زر از مفلسی از سیم توام دل به دو نیم

دزدی از من تن خود چون گذرم پهلویت

من چنین مفلس و از من تو همی دزدی سیم

هست بی ساعد سیمین توام بیم هلاک

دست ده تا که برون آیم ازین ورطه بیم

با سگ کوی توام هست قدیمی عهدی

حاش لله که فراموش کنم عهد قدیم

چشم نرگس شود از خاصیت آن بینا

بوی پیراهن خود گر دهی ای گل به نسیم

تو به شهر خود و ز آوازه حسنت شده اند

خلقی آواره ز هر شهر و به شهر تو مقیم

جان جامی به لبت میل طبیعی دارد

به شکر خنده درآ تا کند آن را تسلیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور