گنجور

شمارهٔ ۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها

غم کی خورم این نیز به بالای دگرها

هر رمز و معما که در افواه فتاده ست

هست از دهن تنگ تو آن جمله خبرها

بگشا کمر ناز و قصب پوش بتان بین

در بندگی خویش چو نی بسته کمرها

بر کنگره عرش ز بس شعله آهم

مرغان اولی اجنحه را سوخته پرها

بی پرده مکن جلوه که این عارض نازک

حیف است که گردد هدف تیر نظرها

جز ضربت تیغ تو نخواهند چو فردا

از خاک برآرند شهیدان تو سرها

بر جامی بیدل نگشادی در امید

مادام که نومید نگشت از همه درها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن