گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها
غم کی خورم این نیز به بالای دگرها
هر رمز و معما که در افواه فتاده ست
هست از دهن تنگ تو آن جمله خبرها
بگشا کمر ناز و قصب پوش بتان بین
در بندگی خویش چو نی بسته کمرها
بر کنگره عرش ز بس شعله آهم
مرغان اولی اجنحه را سوخته پرها
بی پرده مکن جلوه که این عارض نازک
حیف است که گردد هدف تیر نظرها
جز ضربت تیغ تو نخواهند چو فردا
از خاک برآرند شهیدان تو سرها
بر جامی بیدل نگشادی در امید
مادام که نومید نگشت از همه درها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از داغ عشق و اثرات آن بر دلش صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که با وجود غم عشق، باز هم نمیخواهد به غمهای دیگر فکر کند. او به رمز و رازهای عشق اشاره میکند و میگوید که همه این خبرها از زبان محبوبش است. سپس از محبوبش میخواهد که زیباییاش را آشکار کند و او را متوجه میکند که زیباییاش نباید هدف نگاههای حریص قرار بگیرد. شاعر همچنین به یاد شهیدانی میافتد که به خاطر عشق و وفاداری جان دادهاند و در نهایت میگوید که امید و آرزو در دلش زنده است تا زمانی که ناامید نشده است.
هوش مصنوعی: اگر در دل من یاد تو باقی بماند، چرا باید غمگین باشم؟ این هم یک نوع احساس مختلف است.
هوش مصنوعی: هر رازی که در زبانها جاری شده، همه از زبان محدود توست و آنها از تو نشأت میگیرند.
هوش مصنوعی: بندهای ناز و زیبایی خود را باز کن و به تماشای بتهای زیبایی که در بند عشق و پرستش تو هستند، بیفت. مانند نی که با کمر بسته شده، این بتها هم در اسارت عشق تو قرار دارند.
هوش مصنوعی: بر فراز عرش، به دلیل صدای بلند آهم، پرندگان صاحب بال، بالهایشان سوخته است.
هوش مصنوعی: آشکارا خودت را نشان نده، زیرا این چهره زیبا و ظریف ارزشش را ندارد که مورد توجه دیگران قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: به جز ضربه شمشیر تو، هیچکس نمیتواند فردا سر شهیدان تو را از خاک بلند کند.
هوش مصنوعی: هرگز امیدی را ترک نکرد، زیرا به امیدی بستگی داشت که منتظر پاسخ از تمامی درها بود، حتی زمانی که ناامید شده بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آتشِ سودایِ تو خون کرده جگرها
بر باد شده در سرِ سودایِ تو سرها
در گلشنِ امّید به شاخِ شجرِ من
گلها نشکفتند و برآمد نه ثمرها
ای در سرِ عشّاق ز شورِ تو شغبها
[...]
ای ز آتش می در گل روی تو اثرها
در سینه ازان آتشم افتاده شررها
سنگ لب رودی ز قتیل تو رود خون
باشد ز تموج به کنار آمده سرها
در خلعت گلگون قد رعنای تو سرو است
[...]
ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
آیینه حیرت ز جمال تو نظرها
مژگان نبود گرد نظرها، که بود چاک
از شوق لقای تو گریبان نظرها
از سنگدلی بود که از شرم لب تو
[...]
ای شور خیالت، نمک زخم جگرها
مجنون بیابان سراغ تو، نظرها
بی عشق ز دل ها نرود ریشهٔ غفلت
خورشید بر آرد رگ خامی، ز ثمرها
ای مرغ بهشتی، به کدامین لب بامی
[...]
ای خیره چو نرگس ز جمال تو نظرها
چون غنچه پر از خون ز خیال تو جگرها
بس سنگدلانی که در این راه ز دوری
چون کوه گرفتند به هر گوشه کمرها
ایام جوانی است مرادی طلب از حق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.