گنجور

شمارهٔ ۱۷۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ندارم دریغ از غمت هیچ چیز

که مهمان ناخوانده باشد عزیز

اگر بستیت کلک شاپور نقش

شدی خسروت بنده، شیرین کنیز

پی قیمت چون تو سیمینبری

بود گنج زر کمتر از یک پشیز

بود مزرع همت عاشقان

برون از حساب جریب و قفیز

دلا خواهی از عاشقی بر خوری

بشوی از همه دست وز خویش نیز

به سیل فنا ده همه رخت و پخت

به موج بلاکش همه چیز و میز

ببر جامی از چرپ و شیرین دهر

چو طفلان مکن میل جوز و مویز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور