گنجور

شمارهٔ ۱۳۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ز آب حیات مشک خطا را سرشته اند

گرد لب تو آیت رحمت نوشته اند

من که و کاخ عیش، که خشت وجود من

از خاک رنج و چشمه محنت سرشته اند

هرگز به آب و رنگ تو نشکفته غنچه ای

در باغ حسن زین همه گلها که کشته اند

عمرم وفا به وعده وصلت نمی کند

این رشته را نگر که چه کوتاه رشته اند

تو اهل این جهان نیی آیا چه کرده ای

کاهل بهشت دامنت از کف بهشته اند

آن تازه میوه ای که ز رشک شکرلبان

درهم کشیده روی ترش همچو کشته اند

جامی نظر ببند که طبع پریرخان

خالیست ز آدمیت اگر خود فرشته اند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط