گنجور

شمارهٔ ۱۱۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد

سلک جمعیت شوریده دلان برهم زد

تار هر موی کز آمد شد آن شانه گسست

با رگ جان من آن را گرهی محکم زد

تا ز راهت ننشیند به رخ غیر غبار

هر دمش چشم من آب از مژه پرنم زد

وصل تو ملک سلیمان بود و لب خاتم

لب تعظیم خوش آن کس که بر آن خاتم زد

کعبه میخانه بود چشمه زمزم خم می

کفن خویش خوش آن زنده که بر زمزم زد

گر به دور لب جانبخش تو بودی عیسی

با وجود تو نیارستی از احیا دم زد

عیش پابوس تو تا یافت به عالم جامی

پشت پا بر طرب و عیش همه عالم زد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور