گنجور

شمارهٔ ۱۰۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد

که وقت عشرت رندان باده نوش آمد

نهاد بر لب تو جام ارغوانی لب

ز رشک خون دل ارغوان به جوش آمد

جزای بی عمل از شیخ خودفروش مجوی

که این معامله از پیر میفروش آمد

مباش بیهده منکر خروش صوفی را

که در خروش به فرموده سروش آمد

به عیش دوش زدم با تو باده دوش به دوش

چه ذوقها که به جانم ز عیش دوش آمد

به عور بی سر و پا کن حواله خلعت عشق

که این لباس نه بر قد خرقه پوش آمد

تو نوشکفته گلی عندلیب تو جامی

چرا ز نغمه شوقت چنین خموش آمد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن