گنجور

شمارهٔ ۹۳۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به روی من از لطف بگشا دری

مرا زین درم بر در دیگری

سرم را مکن ز آستانت جدا

که با آستان تو دارم سری

ز مسکینیم نیست جا پیش تو

ز من هیچ جا نیست مسکین تری

شد افزون ز افسون تو سوز دل

دمیدی دمی شعله زد اخگری

ندارد فروغ رخت آفتاب

چو مه نیست تابنده هر اختری

بریدی به آن غمزه پیوند وصل

زدی بر رگ جان مرا نشتری

ز میگون لبت دور جامی مدام

ز خون جگر می کشد ساغری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن