ای در هوای مهر تو ذرات کاینات
واقف نه از کماهی ذات تو هیچ ذات
شد چشم عقل خیره چو در مبداء ازل
حسنت نمود جلوه در آیینه صفات
هر خشتی از کنشت شود کعبه دگر
گر پرتو جمال تو افتد به سومنات
هر جا که تافت پرتو انوار عزتت
عزی ندید عزی و قدری نیافت لات
در بحر کبریای تو آن کس که شد فنا
چون خضر راه برد به سرچشمه حیات
هر کس به کعبه طلبت رو نهد نخست
از کل کاینات کند قطع التفات
جامی ببخش جامی لب تشنه را به لطف
زان باده کز کدورت جهلش دهد نجات
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید و زیبایی معشوق و تجلیات آن پرداخته و به تصویر کشیدن عشق و صفات الهی میپردازد. شاعر بیان میکند که در کائنات هیچ موجودی نمیتواند به طور کامل ذات محبوب را درک کند و چشم عقل به عظمت او خیره مانده است. هر جا که نور جمال او تابیده، دیگربت پرستش نمیشود و هر کسی که در این مسیر گام بردارد به حقیقت و حیات واقعی میرسد. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد تا جامی از معرفت و آگاهی به تشنگان بدهد تا از جهل و نادانی رهایی یابند.
هوش مصنوعی: ای عشق تو، ذرات عالم از وجود تو باخبر نیستند و هیچ یک به حقیقت وجود تو آگاهی ندارند.
هوش مصنوعی: چشم عقل حیران و شگفتزده شد، وقتی که زیبایی تو در آغاز وجود، به وضوح در آیینه ویژگیهایت نمایان گردید.
هوش مصنوعی: هر سنگی از معبد تو میتواند تبدیل به کعبهای جدید شود اگر زیبایی تو به سومنات بیفتد.
هوش مصنوعی: هر جایی که روشنایی و نور عظمت تو تابیده، عزتی وجود نداشته و ارادتی هم حس نشده است.
هوش مصنوعی: در عظمت وجود تو، آن کسی که به فنا رسیده است، مانند خضر، به منبع زندگی دست پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به سوی تو، ای معشوق و مقصد نهایی، حرکت کند، ابتدا باید تمام تعلقات دنیایی و توجهاتش را کنار بگذارد.
هوش مصنوعی: به کسی که لب تشنه است، جامی بده و او را از زحمت و سختی جهلش نجات بده. این بخشش به خاطر لطف و محبت است که با شراب معرفت و آگاهی به او میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای روز عید خلق وز خلق را نجات
بر تو بخیر باد و سعادت شب برات
باشد بلی بخیر و سعادت برات تو
چون خلق را زعدل تو باشد زغم نجات
در دیده مروت و اندر تن خرد
[...]
جبار عرش و فرش و قدیم صفات و ذات
معبود مملکت ملک کون و کاینات
ذاتی قدیم بوده ولیکن نه از قدم
حیی همیشه زنده ولیکن نه از حیات
بر آسمان چو مشعله از قدرتش نجوم
[...]
هرگز ندید چشم جهان روی مکرمات
کوته نشد ز دامن کس دست حادثات
بر زایران نگشت گشاده در عطا
بر اهل فضل بسته نشد راه نایبات
بی مجد دین صفی سلاطین نجیب ملک
[...]
یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
ارزد به نزد من به همه ملکِ کاینات
خضر از کجا و خطِّ غبار تو از کجا
یک بوسه از لب تو و صد چشمه ی حیات
خواهد که احتراز کند از بلا خرد
[...]
ای دیده در شناختن حال کاینات
باید که باشدت نظری از سر انات
بنیاد کارها همه بر هفت و چار دان
نه از سر تهتک رأی از ره ثبات
زان هفت و زین چهار که مجموع یازده است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.