گنجور

 
جامی
 

مرید توام زان که جان را مرادی

الیک استنادی علیک اعتمادی

عجب دلفروزی عجب خانه سوزی

که صد خان و مان را به آتش نهادی

عجب کینه جویی عجب تندخویی

که جان دادم از عشق و دادم ندادی

به داد تو نازم وداد تو ورزم

که سلطان دادی و شاه ودادی

چو در کعبه رویت نبینم چه حاصل

ز طی بیابان و قطع بوادی

جمال تو نادیده جان داد جامی

زهی ناامیدی زهی نامرادی