گنجور

شمارهٔ ۹۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی

در گردن جان هر خم زلف تو طنابی

تو تاب نظر ناری و من طاقت دیدار

ای کاش ببندی به رخ خویش نقابی

ای از پس عمری بر ما آمده تا چند

خاموش نشینی نه سوالی نه جوابی

ذوقی ندهد عشق اگر جانب عاشق

نبود گله ای وز طرف دوست عتابی

خواهم به سر کوی تو ز آب مژه خون خورد

تا هست درین شهر نصیبم دمی آبی

گیرم نگشایی نظر مهر به سویم

کم زانکه نگاهی بکنی بهر ثوابی

جامی که به تحصیل فنون عمر به سر برد

بی حاشیه شوق تو نگذاشت کتابی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.