ساختم چشم راست بهر تو جای
راست شد جا کرم نمای و درآی
کهنه شد دور ماه و نوبت توست
ز ابروی خود مه نوی بنمای
کرده ام از دو دیده پای و ز اشک
می روم در رهت پر آبله پای
گریه ام در گلو گره شده است
تیغ بردار و این گره بگشای
فرق من تا قدم ربوده توست
صبر و هوشی که مانده هم بربای
تیغت از خون هر که گیرد رنگ
زنگ آن را به قتل من بزدای
محتسب را نماند باد بروت
ریش قاضی کنید می پالای
راه تقوا چه سان رود جامی
مانده از جام درد در گل و لای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلتنگی شدید خود به محبوب سخن میگوید. او تمایل دارد چشمی باز کند و جایی برای محبوب فراهم آورد و از ناکامی در انتظار عشق شکایت دارد. با حسرت به ابروی محبوب اشاره میکند و میگوید که در مسیر عشق دچار رنج و اشک است. احساساتش به قدری عمیق است که در عین زخم و درد، صبر و هوشیاری خود را هم از دست میدهد. شاعر همچنین از گیروگرفتاریهای زندگی و مشکلاتی که ناشی از این عشق ایجاد شده سخن میگوید. در نهایت، او به وضعیتی میرسد که محنتها و دردهایش او را به گل و لای انداخته است.
هوش مصنوعی: چشم راست من را به خاطر تو ساختم تا در آنجا، که مکان توست، رحمتت را نشان دهی و وارد شو.
هوش مصنوعی: زمان گذشته و حالا نوبت تو است که با زیبایی و ابرویت همچون ماه نو، خودت را نشان بدهی.
هوش مصنوعی: من از چشمهایم به جای پا، گام برداشتهام و با اشکهایی که ریختهام، در راه تو پایم پر از زخم و آبلـه شده است.
هوش مصنوعی: احساس بغض و اندوهی در من جمع شده است، مثل این است که در گلویم گره خورده. حالا میخواهم که این دشواری و گره را با تیزی و قدرتی برطرف کنی.
هوش مصنوعی: بین من و تو فاصلهای است که به خاطر صبر و هوشیاریام به وجود آمده است، اما اگر تو بخواهی، میتوانی آن را هم از من بگیری.
هوش مصنوعی: تیغ تو که به خون هر کس رنگ میگیرد، باید آن را برای کشتن من به کار ببری.
هوش مصنوعی: محتسب را از بادی که روی ریش قاضی میوزد، در امان نگهدارید.
هوش مصنوعی: راهی که به تقوا و پرهیزگاری میانجامد چگونه ادامه مییابد، در حالی که تنها چیزی که از درد و رنج بهجا مانده، گلی آلوده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خداوند عید روزه گشای
بر تو فرخنده شد چو فر همای
مژده ها داردت ز نصرت و فتح
شاد باش و به عز و ناز گرای
ای بر اطراف مملکت برده
[...]
ای همایون بنای آهو پای
آهویی نانهاده در تو خدای
ایمن از مکر و قصد یکدیگر
در تو شیران و آهوان سرای
سقف تو چون فلک نگارپذیر
[...]
هست گویی به حکم بار خدای
آفتاب اندر این خجسته سرای
آفتابی که دید در گیتی
بر نهاده کلاه و بسته قبای
سایهٔ ایزدست شاه جهان
[...]
بیش از این در میان چاه مپای
دست بر حبل زن، زچاه برآی
بس مبارک بود چو فر همای
اول کارها به نام خدای
ذوالجلالی که پیک درگهش اند
ماه و خورشید آسمان فرسای
آنکه اندر خزان قدرت اوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.