گنجور

شمارهٔ ۹۱۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای

به کوی دوست گذر مشکبیز و غالیه سای

ز گرد ره چو بر آن خاک در زنی نفسی

پس از اجازت دربان زمین ببوس و درآی

ببند دست به خدمت و گر مجال شود

به عرض حال من بی زبان زبان بگشای

نمودمت تن چون موی خویش ضعف مرا

به آن میان چو مو مو به موی بازنمای

چو در خرام نهد پای بر زمین برسان

تضرع رخ زردم به خاک آن کف پای

ز ناله های منش یاد ده به بزم طرب

چو مطربان خوش الحان شوند نغمه سرای

ز حال جامی اگر پرسدت بگو اینک

نوشته نامه ای از آب چشم خون پالای

ز بس که کاست اگر خوانیش تواند ساخت

درون نامه میان حروف خود را جای

پی دعای تو هر دم کشد بر رشته نظم

جواهر سخن از بحر طبع گوهرزای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان