گنجور

 
جامی

ای صورت زیبای تو مجموعه معنی

ویران شده عشق تو معموره تقوی

در مکتب عشق تو خرد با همه دانش

چون طفل نوآموز نداند الف از بی

از فکر جهان فرد شو ای دل که توان شد

همسایه خورشید بدین شیوه چو عیسی

در کوی تو گر پرتوی از روی تو بینم

آن وادی ایمن بود این نور تجلی

خوبان قبایل همه با لطف شمایل

مجنون طلب و خاطر مجنون سوی لیلی

طوبی ست قد ناز تو وان زلف دلاویز

کافتاده ز بالا به زمین سایه طوبی

جامی ز می لعل لبت چاشنیی یافت

درباخت به میخانه همی دنیی و عقبی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون آب ز بالا بگراید سوی پستی

وز پست چو آتش بگراید سوی بالا

سنایی

علم و عمل خواجه اسماعیل شنیزی

ما را ز نه چیزی برسانید به چیزی

ما کبک دری بوده گریزیده ز کبکی

او کرده دل ما چو دل باز گریزی

تا ما ز پی تنقیت و تقویت او

[...]

میبدی

اذا ما خلوت الدّهر یوما فلا تقل

خلوت و لکن قل علیّ رقیب‌

یک دم زدن از حال تو غافل نیم ای دوست‌

صاحب خبران دارم آنجا که تو هستی

محمد بن منور

زان باده که با بوی گل و گونۀ لعلست

قفل دَرِ گُرمست و کلید درِشادی

ادیب صابر

ای یافته از روی تو و رای تو دنیا

حسنی و جمالی و شکوهی و بهایی

از فهم تو و فکرت تو بر فلک طبع

نوری و شعاعی و فروغی و ضیایی

احوال مرا نزد تو دانی که نباشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه