گنجور

شمارهٔ ۹۰۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای سرو راستین که کله کج نهاده ای

دی تازه گل که پرده ز عارض گشاده ای

از جنس آب و خاک نیی از چه گوهری

وز نوع جن و انس نیی وز که زاده ای

نازک تری ز برگ سمن ور نه گفتمی

بر شکل سرو ریخته از سیم ساده ای

وصف تو را چنانکه تویی چون کنم خیال

کز هر چه در خیال من آید زیاده ای

رفت آن سوار و صبر و خرد در رکاب او

ای اشک خون گرفته تو چون ایستاده ای

خود را میان راه فکندم به خشم گفت

یک سو نشین چه در ره مردم فتاده ای

برخاستم که دست زنم در عنانش گفت

زینسان چرا عنان دل از دست داده ای

سر بر نشان پاش نهادم به عشوه گفت

جامی برو چه در پی من سر نهاده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور