حسن خویش از روی خوبان آشکارا کردهای
پس به چشم عاشقان آن را تماشا کردهای
ز آب و گل عکس جمال خویشتن بنمودهای
شمع گل رخسار و ماه سرو بالا کردهای
جرعهای از جام عشق خود به خاک افشاندهای
ذوفنون عقل را مجنون و شیدا کردهای
گرچه معشوقی لباس عاشقی پوشیدهای
آنگه از خود جلوهای بر خود تمنا کردهای
بر رخ از زلف سیه مشکین سلاسل بستهای
عالمی را بسته زنجیر سودا کردهای
موکب حسنت نگنجد در زمین و آسمان
در حریم سینه حیرانم که چون جا کردهای
میکنی جامی گم اندر عشق اسم و رسم خویش
آفرین بادا بر این رسمی که پیدا کردهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و او را به خاطر ویژگیهایش ستایش میکند. او میگوید که حسن و زیبایی معشوق در دل عاشقان نمایان شده و به آنها آرامش میدهد. معشوق با زیباییهایش و جلوهگریش، عقل را مجنون کرده و عشق را در دلها افشانده است. شاعر تحت تاثیر جلوههای معشوق، احساس حیرت و شگفتی میکند و به این نکته اشاره میکند که زیبایی معشوق فراتر از حد و مرزهای جهان است. در نهایت، شاعر عشق و زیبایی را به عنوان یک رسم زیبا مورد تحسین قرار میدهد.
هوش مصنوعی: تو زیباییهای خود را از چهرههای زیبا به وضوح نشان دادهای، بنابراین عاشقان آن را با دقت مینگرند و به تماشای آن نشستهاند.
هوش مصنوعی: تو با آب و گل، زیبایی چهرهات را به نمایش گذاشتهای؛ شمعی همچون گل درخشان و ماهی به مانند سرو بر افراشتهای.
هوش مصنوعی: تو با ریختن یک جرعه از جام عشق، عقل را به دیوانگی و شیدایی کشاندهای.
هوش مصنوعی: هرچند محبوب تو خود را به عنوان یک عاشق معرفی کرده، اما در حقیقت، تو از خودت درخواست زیبایی کردهای.
هوش مصنوعی: بر چهرهات زلف سیاه و خوشبو همچون زنجیرهایی به هم بافته شدهای که جهانی را گرفتار کرده است و دلها را به عشق و جنون کشاندهای.
هوش مصنوعی: دولت و زیبایی تو در هیچ جای زمین و آسمان جا نمیشود و من در دل پریشان خود میگویم چطور توانستهای چنین مکانی را در وجود من ایجاد کنی.
هوش مصنوعی: در عشق، هویتی از خود را گم میکنی و به نوعی خود را فراموش میکنی. بر این سنتی که به آن رسیدهای، باید خوشحال باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لعل را بر آفتاب حسن گویا کردهای
ز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کردهای
قفل یاقوت از در درج دهن بگشودهای
گوهر پاکیزه خویش آشکارا کردهای
در همه عالم نمیگنجی ز فرط کبریا
[...]
بازم از سودای زلفت مست و شیدا کردهای
بازم اندر دیدهٔ بینا تو مأوا کردهای
از شراب لعلفامت وز دو چشم نیمهمست
بر سر بازار عشقم باز رسوا کردهای
از فروغ روی همچون ماه و خورشیدت دگر
[...]
گفته ای الیوم اکملت لکم دین الهدی
آن زمان کین رحمت مهداة اهدا کردهای
تا ز مهر او تواند صبح صادق دم زدن
غرّه او را ز نور مهر غرّا کردهای
تا بود شب آیتی از گیسوی مشکین او
[...]
تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کردهای
ماه تابان را نهان در نیمشبها کردهای
غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشادهای
بلبل روح مرا صد گونه گویا کردهای
ای که از فرط بزرگی مینگنجی در جهان
[...]
بیجهت با ما چرا آهنگ غوغا کردهای؟
غالبا امروز قصد کشتن ما کردهای
گاه چون شیر و شکر، گاهی چو آب و آتشی
من نمیدانم چه خویست این که پیدا کردهای؟
گر مسیحا مردهای را زنده میکرد از دعا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.