گنجور

شمارهٔ ۸۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گوید نگار من چو ز هجران کنم گله

ان تات ماشیا انا آتیک هروله

وان دم که رو نهم به ره جست و جوی او

بر پای سعی من نهد از زلف سلسله

ور سر به جیب صبر کشم گویدم به ناز

چون می دهد دلت که مرا می کنی یله

یارب چه موجب است که آن شاه دلنواز

با بیدلی چو من کند اینسان معامله

طی کن بساط کون که این کعبه مراد

باشد ورای کون و مکان چند مرحله

حق را به حق شناس نه از حجت و قیاس

خورشید را چه حاجت شمع است و مشعله

فیضی که جامی از دو سه پیمانه درد یافت

مشکل که شیخ شهر بیابد به صد چله



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور