گنجور

شمارهٔ ۸۳۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه

مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله

کمال حسن ازل در جمال او دیدم

چو بست بند قبا و شکست طرف کلاه

غلام لطف خرام ویم که سالک را

گهی برد به سر راه و گه برد از راه

سر نیاز به راهش چه سود چون نکند

ز ناز و حشمت و خوبی به زیر پای نگاه

مکن به عشق بتان عیب اهل دل ای شیخ

ز سر عاشق عارف خدا بود آگاه

حدیث عشق که منشور دولت ابد است

به گفت و گوی مقلد کجا شود کوتاه

شهود یار در اغیار مشرب جامی ست

کدام غیر که لاشی ء فی الوجود سواه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر