آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
هست بر درد دل من ماه تا ماهی گواه
شد معلم پیر در تعلیم خلق اما چه سود
چون ندارد ابجد عشقت درست آن طفل راه
بعد ایامی که می بینم رخت پیش نظر
گاه آب دیده مانع می شود گه دود آه
خاک پایت را نگه می دارد از رویم رقیب
آن سیه رو هیچ روی من نمی دارد نگاه
افتم از شوقت من گریان به پای سرو و گل
غرقه گشتم می زنم دستی به هر شاخ گیاه
جان شیرین گفتم آن لب را ز من تلخ آمدش
گر پذیرد عذرم اکنون هستم از جان عذرخواه
نیست جامی را جزا با این همه دعوی مهر
زان رخ نیکو جز آهی احسن الله جزاه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به بیان احساسات خود در مورد عشق و دلتنگی میپردازد. او از درد دلش در کنار ماه و ماهی صحبت میکند و میگوید که معلمی پیر در تلاش برای آموزش طرز عشق ورزیدن به دیگران است، اما این آموزش فایدهای ندارد. شاعر به یادی از معشوقش میافتد و میگوید که چشمانش از اشک و آه خالی نیست. او احساس میکند رقیبش نمیتواند به او نگاه کند و از محبتش بیخبر است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که دردی عاشقانه و دلی شکسته دارد و از معشوقش میخواهد که او را درک کند.
هوش مصنوعی: اشکهای من به عمق دریا رسیده و نالههایم تا دورترین نقاط آسمان رفته است. تنها شاهد بر غم دل من، ماه و ماهی هستند که در کنار هم هستند.
هوش مصنوعی: معلم سالخورده در آموزش مردم کوشید، اما نتیجهای ندارد؛ زیرا عشق تو را نمیداند و آن کودک راه درست را نمیشناسد.
هوش مصنوعی: بعد از مدتی که میگذرد، وقتی به تو نگاه میکنم، اشکهایم مانع دیدن تو میشود و تنها عواطفی چون دود و آه را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: خاک پای تو مرا از چشم رقیب حفظ میکند، چرا که او هیچگاه نمیتواند به من بنگرد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشقم به زیباییهای طبیعت، بر زمین افتادهام و با اشکهایم در کنار درختان و گلها غرق شدهام. به هر گیاهی که میبینم، دستی میزنم و با آن ارتباط برقرار میکنم.
هوش مصنوعی: میگوید وقتی که سخن از دل شیرینم به آن لب میگویم، تلخی آن را حس میکند. اما اگر او عذر من را بپذیرد، هماکنون از جان خود بابت این موضوع عذرخواهی میکنم.
هوش مصنوعی: هیچ جامی وجود ندارد که به خاطر این همه ادعای عشق و محبت، جز آهی برای زیبایی آن چهره نیکو پاداش دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماه تیرست ای نموده تیره از روی تو ماه
می درین مه لعل روشن گردد ای مه می بخواه
وقت نعمتهاست لیکن نعمتی چون می مدان
جان بدین گفته که من گفتم گواه آید گواه
دل به می تازه ست تازه جان همی شادست شاد
[...]
صدهزاران سال میمون باد جشن مهرماه
بر شهنشاهی که دارد صدهزاران مهر وماه
بندگانش مهر و ماه اند وز فرخ طلعتش
روز ایشان هست فرختر ز جشن مهر ماه
یک تن است او از عدد وز نصرت و تایید هست
[...]
در سعادت همچنین آسوده بادی سال و ماه
از بزرگان و ز بزرگی مر ترا اقبال و جاه
هست دولت را اساس و هست ملت را پناه
حضرت خوارزمشاه و خدمت خوارزمشاه
خسرو عادل ، علاء دولت ، آن کز عدل اوست
هم خلایق را امان و هم شرایع را پناه
مسند خوارزمشاهی تا مسلم شود بدو
[...]
آنکه روی چرخ را زینت بانجم داد و ماه
داد ملک شرق را زینت بخیل شاه و شاه
شهریار شیردل خوارزمشاه آتسز که هست
در سر شمشیر او پیروزی دین الله
دولتی شاهی که بی کوشش سپهر از بهر او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.